تبليغاتX
روز نگاشت
5نكته جالب
امروز بعد از مدتي كه به اينترنت دسترسي نداشتم توانستم بار ديگر در اين فضاي مجازي بخوانم و بنويسم.به وبلاگ دوست عزيزم سهيل(بند 209)رفتم كه ديدم مرا براي بازي جالب 5 نكته يا خاطره دعوت كرده است از چند و چون قضيه اطلاع كامل ندارم ولي من هم به تاسي از ديگر دوستان و همچنين اجابت دعوت دوست عزيزم 5 مطلب از دوران زندگي خودم را مي نويسم.
1 - در 3 سالگي از نعمت خواندن و نوشتن به بركت داشتن پدري تحصيلكرده و مادري معلم برخوردار بودم از همان زمان روزنامه ومجله و كتاب تبديل به يك جز ناگسستني از زندگيم شد.
2- دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان را در بهترين مدارس و با داشتن معلميني باسواد گذراندم و به اجبار و بدون علاقه در رشته رياضي تحصيل كردم هرچند رشته انساني را بسيار دوست داشتم.
3- با قبولي در رشته رياضي در دانشگاه وارد عرصه سياست شدم .اعتصابات راهپيماييها و اعلاميه هاي مختلف حاصل اين دوران است كه همه اين رشد سياسي را مديون سيد محمد خاتمي هستم. به دليل عدم علاقه به رشته تحصيلي در يك اقدام انقلابي از دانشگاه انصراف دادم و به خدمت زيرپرچم اعزام شدم.
4- در حين خدمت سربازي بازداشت و به دليل اقدام عليه امنيت ملي محاكمه شدم. هنگامي كه اعتراف دوستان را مي ديدم به آنها مي خنديدم ولي روز بازداشت به اعترافات خود خنديدم و گريه كردم. براي اولين بار در زندگي شكستم.
5- بهترين آروزي من ازدواج با دختر مورد علاقه ام در سن 25 سالگي رقم خورد و اين ازدواج به بركت حضور سيد محمد خاتمي كه هميشه آرزو داشتم خطبه عقدم را بخواند و با حضور ايشان در منزل رنگ و بوي خاصي برايم داشت.حضور سيد محمد خاتمي از يك طرف و از طرف ديگر در كنار همسر مهربانم زندگي را آغاز كردن بهترين لحظات زندگي را برايم رقم زد. افتخار دامادي يكي از پاكترين و فهميده ترين مردان كابينه سيد محمد خاتمي برايم از بهترين خاطرات دوران معاصر زندگيم است.
نمي دانم آيا ميتوان زندگي ا در 5 نكته خلاصه كرد ؟ اين 5 نكته مهمترين نكات زندگي من بوده است . نكاتي كه گاه با ياد آوري آنها ميخندم و گاه اشكي تلخ بر گونه هايم جاري ميشود.اميد و توكل برخداوند كه هميشه در همه عرصه هاي زندگي هر آنچه را خواسته ام به من اعطا كرده است سرلوحه دفتر زندگيم بوده و خواهد بود.
با سپاس از دوست عزيزم سهيل
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 7:3 توسط نيما فلاح پور |
روز نگاشت
آنان که رفتند کاری حسینی‌ کردند، آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند، وگرنه یزیدیند."