حرفهای ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است... باز همان حکایت همیشگی پیش از آنکه باخبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر میشود. تلویزیون را روشن کردم شبکه 2 قیصر امین پور را نشان می داد در مدرسه دوران کودکیش در زادگاهش . چقدر دلم برای دیدن چهره اش تنگ شده بود چهره ای که هرگز از نزدیک ندیده بودمش که ناگهان زیرنویس تلویزیون حاوی خبر تلخی بود . قیصر امین پور درگذشت... تمام بدنم یخ کرد و اشکهایم جاری... دکتر قیصر امین پور شاعر محبوب و معروف معاصر رفت و دنیای فرهنگ و هنر و شعر ایران را داغدار کرد.
مطلب را با شعری از قیصر آغاز کردم و با شعری از او به پایان می برم شعری که در مذمت هنر فروشی سروده است: این حنجره این باغ صدا را نفروشید این پنجره این خاطره ها را نفروشید در شهر شما باری اگر عشق فروشی ست هم غیرت آبادی ما را نفروشید تنها به خدا دلخوشی ما به دل ماست صندوقچه ی راز خدا را نفروشید سرمایه ی دل نیست بجز اشک و بجز آه پس دستکم این آب و هوا را نفروشید در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست آیینه شمایید شما را نفروشید در پیله ی پروانه بجز کرم نلولد پروانه ی پرواز رها را نفروشید یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم این هروله ی سعی و صفا را نفروشید دور از نظر ماست اگر منزل این راه این منظره ی دور نما را نفروشید. روحش شاد و خدایش بیامرزاد.
|